|
$!،هر چی بخوای هست،!$
|
سلام
اگه میشه نظراتتونو به این وبلاگ بدیدن
منتظر نظر های گرم های شما هستم .
مدیریت وبلاگ نظرآباد
ممنون
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 21:4 توسط مصطفی |
دختر زيبا در مهماني و روش هاي بازاريابي * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن بازاريابي مستقيم * شما در يك مهماني به همراه دوستانتون ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن" به اين مي گن تبليغات * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن بازاريابي تلفني * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟" به اين ميگن روابط عمومي *شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟" به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه به اين ميگن منع ورود به بازار * شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي كنيد بهش كم محلي كنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسكو به اين مي گن اشتباهِ استراتژيك در بازاريابي. * شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاكتيكي در بازاريابي. * شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛همون لحظه يه دختر ديگه كه قبلا با همين كلمات گولش زده بوديد سروكلش پيدا مي شه و رسواتون ميكنه به اين ميگن تاثيرسوء سابقه در بازار. *شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛همون لحظه پاتون ميره روي پوست موز و جلوي طرف ولو مي شيد به اين ميگن ضايع شدگي مفرط يا فقدان ثبات در بازار. *شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي خواهيد بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ كه يك هو يك دختر زيباتر از اون رو پشت سرش مي بينيد فورا مسير رو عوض مي كنيد و به سمت دختر جديد مي ريد. به اين ميگن چشم چراني، نه ببخشيد تحليل لحظه به لحظه بازار. * شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ اونهم با شعف خاصي برمي گرده و لبخند مي زنه ، شما كه باديدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پي برديد سرخ و سفيد شده و مجبوريد براي رهايي آسمون ريسمون ببافيد به اين ميگن بدبياري يا خطاي بازار * شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين كه جلو بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ به مادرتون مي گيد كه با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين مي گن بازاريابي سنتي. * شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ اون هم با دوست اش صحبت مي كنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي كنيد. به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان! * شما در يك مهماني ، دخترِهاي بسيار زيبايِ فراواني رو مي بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان مي شيد كه جلو كدوم بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن بعد ما مي تونيم با هم بيش از دوبچه داشته باشيم»؛ به اين ميگن فقدان استراتژي در بازار
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 16:5 توسط مصطفی |
**خواستگاری خر!** خري امد به سوي مادر خويش بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش برو امشب برايم خواستگاري اگر تو بچه ات رو دوست داري خر مادر بگفتا اي پسر جان تو را من دوست دارم بيشتر از جان ز بين اين همه خرهاي خوشگل يکي را کن نشان چون نيست مشکل خرک از شادماني جفتکي زد کمي عرعر نمود و پشتکي زد بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سياهت خر همسايه را عاشق شدم من به زيبايي نباشد مثل او زن بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه دو تا پالان خريدند پاي عقدش به افسار طلا با پول نقدش خريداري نمودند يک طويله همانطوري که رسم است در قبيله خر عاقد کتاب خود گشاييد وصال عقد ايشان را نماييد دوشيزه خر خانوم آيا رضايي؟ به عقد اين خر خوش تيپ درآيي يکي از حاضرين گفتا به خنده عروس خانوم به گل چيدن برفته براي بار سوم خر پرسيد که خر خانم سرش يکباره چرخيد خران عرعر کنان شادي نمودند به يونجه کام خود شيرين نمودند به اميد خوشي و شادماني براي اين دو خر در زندگاني
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:12 توسط مصطفی |
تست پيش دبستاني! اينو چطوري حلش مي کني؟ فقط يک سؤاله، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن. از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد : «اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟» . . . . . . . . . . . . با دقت به شکل نگاه کن. مي توني جواب بدي . . . . . . . . (جواب هاي ممکن چپ يا راست هست) درباره اش فکر کن . . . . . هنوز نمي دوني؟ . . . . باشه، من بهت ميگم. . . بچه هاي پيش دبستاني همگي جواب دادند : «چپ» . . . وقتي ازشون پرسيدن : «چرا فکر مي کنيد اتوبوس داره به طرف چپ ميره؟» اونا جواب دادن : . . . . «چون تو نمي توني در رو ببيني.» . . . . . . . الآن چه احساسي داريد؟؟؟ مي دونم
)))))))
احساس زیر :
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 13:25 توسط مصطفی |
من نیستم من اینجا نیستم من اینجا منتظر نیستم من اینجا منتظر دوستی نیستم من اینجا منتظر دوستی مهربان نیستم من اینجا تنها منتظر دوستی مهربان نیستم من اینجا تنها هستم منتظر دوستی مهربان نیستم من اینجا تنها هستم منتظر دوستی مهربان هستم من اینجا تنها نیستم منتظر دوستی هستم من اینجا تنها نیستم منتظر هستم من اینجا منتظر هستم من اینجا هستم من هستم
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 21:11 توسط مصطفی |
دوست داري "با كلاس" بشي ؟؟ قيافه موجّه بيان کنيد
اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستيد که هیچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتی برای نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولی شما می توانيد از جراحت خود نيز برای کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب های زير را با اندکی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 17:21 توسط مصطفی |
شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن
توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده
دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود
رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت
دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش
كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك
بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح
هماهنگ نبوده است
دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود
رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش
اعلاميه بدهكار بفرست
دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش
كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر
ضربش كن
دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش
كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر
است كه ديليت اش كني
دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش
كن... نگران نباش بر مي گردد
دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش
كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن
دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش
كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟
دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش
كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد
دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود
رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را
مرتب تكرار كن.......(((((((
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 12:55 توسط مصطفی |